مشهد شهر!
به مشهد شهر رفتم لیک ندیدم روی ماهت را
سپاه عاشقان دیدم ندیدم من نگاهت را
ز محفل جلوه گر بودند نبودی جلوه گر آنجا
تو ترسیدی بیایی پیش ببینم جلوه گاهت را
سکوتت خوش صدایت خوش خوش و بش کردنت همخوش
خوش آواز و خوش آهنگی که می بخشد گناهت را
گناهانم چه بسیار و نگاه تو چه دشوار است
به لشکر گاه باید رفت بیابم تا سپاهات را
کسی با غصه همگون شد کسی دیگر دگرگون شد
گواهی داد که عشقی نیست نمی بخشم گواهت را
پی نوشت: شاید برگشتم اینجا بنویسم ... معلوم نیست هنوز!



نیست! من آدم
!
ظبیعیه این جور غیر نت رو سر نمیزنم