هر جوری بهش فکر میکنم واقعا ضروریه برای خیلی چیزا پول داشتن ولی چون من خودم رو جوری تطبیق دادم با شرایط که بتونم با کمترین امکانات هم سر کنم زیاد بهش اهمیت نمیدادم ...

دو سه سال پیش برای یه شرکتی کار میکردم که حقوقش سر وقت و خوب و اینا بود البته چون تو چند کارهگی (مولتی تسکینگ) خوب نیستم به درسم و اتمام پایان نامم داشت ضربه میزد که کارم رو کم کردم تا شرایط شرکت جوری شد که گذاشتن برم :)

بعد حالا هم تو شرایط مشابه هستم با این تفاوت که تو شرکتی هستم که دارم پروژه ای کار میکنم و کلا پول دادن و ایناش معلوم نیست چه جوریه و محیط هم حدودا صمیمیه نمیشه غر پول کم میدی چرا و اینا بزنم جدا از این یه پروژه ی سه چهار ماهه شروع کردیم که هی داریم بزرگترش میکنیم تا تهش اصل پروژه انجام نشده بمونه! کلا یه وضعیه که نمیشه ول کرد رفت!

تو این شرایط خطیر که پایان نامه ارشدم هست این پروژه هه هست خانواده هم گیر دادن برم خاستگاری ... حالا نه این که پیشنهاد بدن فلانی ببین خوبه یا نه اگه خواستی بریم خاستگاری یکی رو هی میگن برو ببین برو ببین الآن هم رفتن بهشون گفتن ما میایم ها! اصلا آدم تو این وضعیت قاطی میخواد بکنه و اون روش رو نشون بده بدیش اینه که میخوان حرف زور بگن و نمیشه جلوشون وایساد!

حالا تو این هیری ویری من کلی چیزی لازم دارم تا بتونم زندگی نرمالم رو پیش ببرم و اینام کلا تو این وادی نیستن بنابر این الآن زندگی پایین تر از حد نرمال دارم انجام میدم و له و لورده میشم شدید!

جدای از اینا خبری نیست من خوبم ... ببین میخندم! 

پی نوشت : یه موضوع خانوادگی هم هست که اعصاب دونستن جزئیش رو ندارم چه برسه به گفتنش!