هنوزم هنوزه ...

فرقی نمی کند

 

بید باشی در باد

سایه باشی در روز

آب باشی بر سنگ

صبر چون پیشه کنی

دشمنت می‌شکند ... می‌میرد!

***

پ.ن 1: اوضاع همونه که بود شایدم بدتر سر خود میرن خاستگاری برام سر خود مذاکره میکنن سر خود میگن برو 6 ماه امتحانی داماد سر خونه بشو!

پ.ن 2: رفته بودم دکتر سر یه سری استرس و اینا از شلوغی یکم زیادی موج منفی گرفتم دکتره برگست بهم گفت افسردگی دارم الآن هم علائم افسرده ها رو دارم ولی اقسرده نیستم به نظزم!

مناسب نیست

چقدر پا پیجمه قلبم

میگه عشق رو نمیشناسم

مییگه مغزت به من میگه ...

کسی واست مناسب نیست

***

پ.ن: اینقدر گیر بهم دادن که چرا ازدواج نمیکنی و اینا که سطح توقعم رو آوردم پایین ببینم میتونم کسی رو دوست داشته باشم اونجوری که در سطح ازدواج هم بشه باهاش پیش رفت ولی خوب یه سری خطوط قرمز دست و بالم رو بسته!

خواهرم غذایت را!

خواهرم آن قزص ها خطرناک است ...

خواهرم بچه ات نمی ماند ...

خواهرم بچه ای نخواهی داشت ...

بین این حرف های پر پرسش

میروم در سکوت و در اندوه ...

خواهر اکنون بپا غذایت را ...

***

پ.ن: لطفا قرص های الکی غیر علمی نخورید ...

پول!

هر جوری بهش فکر میکنم واقعا ضروریه برای خیلی چیزا پول داشتن ولی چون من خودم رو جوری تطبیق دادم با شرایط که بتونم با کمترین امکانات هم سر کنم زیاد بهش اهمیت نمیدادم ...

دو سه سال پیش برای یه شرکتی کار میکردم که حقوقش سر وقت و خوب و اینا بود البته چون تو چند کارهگی (مولتی تسکینگ) خوب نیستم به درسم و اتمام پایان نامم داشت ضربه میزد که کارم رو کم کردم تا شرایط شرکت جوری شد که گذاشتن برم :)

بعد حالا هم تو شرایط مشابه هستم با این تفاوت که تو شرکتی هستم که دارم پروژه ای کار میکنم و کلا پول دادن و ایناش معلوم نیست چه جوریه و محیط هم حدودا صمیمیه نمیشه غر پول کم میدی چرا و اینا بزنم جدا از این یه پروژه ی سه چهار ماهه شروع کردیم که هی داریم بزرگترش میکنیم تا تهش اصل پروژه انجام نشده بمونه! کلا یه وضعیه که نمیشه ول کرد رفت!

تو این شرایط خطیر که پایان نامه ارشدم هست این پروژه هه هست خانواده هم گیر دادن برم خاستگاری ... حالا نه این که پیشنهاد بدن فلانی ببین خوبه یا نه اگه خواستی بریم خاستگاری یکی رو هی میگن برو ببین برو ببین الآن هم رفتن بهشون گفتن ما میایم ها! اصلا آدم تو این وضعیت قاطی میخواد بکنه و اون روش رو نشون بده بدیش اینه که میخوان حرف زور بگن و نمیشه جلوشون وایساد!

حالا تو این هیری ویری من کلی چیزی لازم دارم تا بتونم زندگی نرمالم رو پیش ببرم و اینام کلا تو این وادی نیستن بنابر این الآن زندگی پایین تر از حد نرمال دارم انجام میدم و له و لورده میشم شدید!

جدای از اینا خبری نیست من خوبم ... ببین میخندم! 

پی نوشت : یه موضوع خانوادگی هم هست که اعصاب دونستن جزئیش رو ندارم چه برسه به گفتنش!

مهم

کار های مهمی کرده ام؛ ولی ...

کارهای بزرگ، نه

من بزرگ نیستم ... مهمم!

***

پی نوشت 1: الآن این مینیمال بود

پی نوست 2: اون هفته ای بعد سر کار که داشتم میومدم خونه دو تا شعر قدیمی نا تمومم رو یکم جلو بردم بعدش دیگه حس شعر نوشتن نیومد وگرنه منتشر میشد جای این!

پی نوشت 3: دقت کردید دیگه الآن حدودا یه هفتست میرم سر کار و بدنم کلا برنامه ریزیش ریخته به هم خوب هم دوست داره تا 2 بیدار باشه هم دوست داره تا 10 بخوابه که تو این وضعیت نمیشه!

پی نوشت 4: حسم به کاره خوب نیست تو خیلی چیزا اول راهه تو خیلی چیزا ادعا داره ...

پی نوشت 5: به نصف کارایی که قبلا میکردم نمیرسم جدا از خواب و اینا ...

غر زدم چقدر 

چه حال و روزیه خوب ...

اینقدر بد حالم که ...

به پای زندگی نمیرسم

فقط میتوانم نگاه کنم و گاه

                      درد بکشم ...

قشنگ زیر و رو میشود ...

فکرم ... ذهنم ... دلم ...

و دردم با معکوسش میجنگد

بی خیالی که پیشه کنم ...

ناگهان پر از خیال میشوم ...

کاش میشد تا همیشه بخوابم ...

و خواب ببینم تو را ...

که تا آخر راه این رهگذر، میمانی ...

کاش بمانم ...

کاش بمانی ...

کاش ...

***

پی نوشت 1: وضع دانشگاهم تو حالت اضطراریه ... شاید مجبور شم با این حال و روزم پا شم برم اونجا باز!

پی نوشت 2: آینده ام تو هستی و بختم را ... در عمق چشمهای تو مییابم ... حالا که چشمهای تو را دارم ... از شعر و قهوه فال نمیخواهم (یادم نیست از کی :دی )

پی نوشت 3: نیستید زیاد ها ... دوست ندارم این وضع رو ...

چه وضعشه خوب ...

یه کاری میکنید ماهی دو هفته بیشتر نباشم تو وبلاگما ...

***

پی نوشت : فردا دو هفته ای که یه جای دیگه نمیرفتم به تلافی دو هفته ای که اینجا نمیومدم و اونجا میرفتم تموم میشه :دی یه کاری نکنید دائمی کنم این جریان رو ...

شانس 2

از صبح گفتم امروز قراره همه چی خوب باشه و خوب بود تا حدودی یه خبری که قبلا شنیده بودم تو دانشگاه اطلاعیه ی مربوطش رو دیدم و همچین خوشحال شدم که ... حالا بماند مربوط به من نیست این قسمتش خوب و اینا

بعد هم دل رو زدم به دریا نگاه کردم چیزی که گفته بودن از دهم خودشون میزنن و دیدم نزده بودن کلا :| بعد از اونجایی که تو سایتشون هم نوشته بودن هفته ی قبل تا چهارشنبه هست این پروسه یعنی باید تموم میشد تا امروز دیگه ... جدا از اون دقت که بیشتر کردم کلا آموزش دانشگاهمون ثبت نام من رو تو ترم قبل هم انجام نداده و زده ثبت نام مخدوش ... یعنی کلا همه چی رو هوا و امید این که درسای ترم بعد رو هم یادشون رفته باشه بهم بدن بر باد ...

جدای از این اگه یادتون باشه! یه ماه و نیم پیش لپ تاپم رو بردم بعد یه مدت خراب شدن درست کنن امروز باز زنگ زدیم به اونجایی که دادیم تعمیرش کنن گفتن تازه فرستادنش تهرون فک کنم یه دور کلا سخت افزارش رو تست کردن یه دور نرم افزارش رو تا فهمیدن بلد نیستن خودشون درست کنن :|

دیگه این که ملالی نیست جز دوری شما :دی

***

پی نوشت 1: از اونجا که یه مدت شما ها نبودید به تلافی یه مدت هم من نبودم ببینم چه جوره :) پست پگاه هم بهانه ی خوبی بود ولی :)

پی نوشت 2: احتمالا باید برم یا یکی رو بفرستم با آموزش دانشگاهمون صحبت کنه تا یکی دو هفته دیگه شاید حل بشه خودم الآن اعصاب این کار رو ندارم قبلا مشابهش رو تجربه داشتم ولی نه در این حد دیگه :|

پی نوشت 3: قبلا یه هارد دادم تعمیر تهران فرستادن یه ماه بر نگشته ... به برگشت لپ تاپم به این زودی ها امید نیست :(

پی نوشت 4: الآن یعنی خیلی داغونم ها ... خیلی مال یه لحظه شه :دی

پی نوشت 5: از پست شانس قبلی لپ تاپه که هنوز خرابه و گفتم اس دی کارت گوشیم هم که ده بیست سی بار دیگه تست کردم و رو کار که بره یه دو سه بار گوشی خاموش بشه میپره هر چی روشه! خود گوشی هم همچنان با برق از طریق باتری کار میکنه :دی یعنی شارژر سیمش وصل جای + - باتری هست خیلی خطرناکه ولی :دی

شانس

اولش فقط لپ تاپم بود بعد شروع شد مشکلای پی سیم بعد یه هو برنامه های گوشیم باز نمیشد بعد کلا مشخص شد اس دی کارتش به فنا رفته! و دیروز کلی باهاش ور رفتم و ریکاور هم نشد چیزی ازش درست حسابی و امروز برق رفت و پاور نیم سوز پی سی کامل سوخت!

***

پی نوشت 1: لپ تاپی که برای بابا گرفتم خوبه میدونستم چیزیه که اکثر مواقع باید بیاد دست خودم ... نه در این حد!

پی نوشت 2: گوشیم مشکل دیگه ای جز اس دی کارتش داره و اونم اینه که پورت یو اس بی مینیش و البته قسمت شارژ کردنش خرابه :) آدمیم که همچین شرایطی رو با تکنیک های خیلی ساده تحمل میکنم!

پی نوشت 3: جهت نیم سوز بودن پاور پی سی مدتی مجبور بودم با ایکس پی کار کنم :دی دیگه شما این رو با تحمل پی نوشت قبل بذارید روی هم دیگه :دی

پی نوشت 4: دیدید پست غیر شعری گذاشتم :) 

سلام میکنم

دلم نداشت طاقت ندیدنت

جدا شدی ز دست با پریدنت

گلی و عطر تو نمی شود نهان

اگر چه باغبان شود به چیدنت

اگر چه بلبلی زند به دشمنی

ترانه ی سکوت دم گـُزیدنت

اگر چه کودکی ز روی کوچکی

به بوسه می کشد دم رسیدنت

ولی منم به راه نشسته ام هنوز

به چیدن گلی دم رسیدنت

همان گلی که رست دمی که گم شدی

دویدم و نبود به پا دویدنت

پرنده ای شدی ز دام جسته ای

بیا ببینم آن زمین دریدنت

صدای آشنا چو می رسد ز دور

سلام میکنم بود شنیدنت

***

پی نوشت 1: نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 0:54 شماره پست: 194 

پی نوشت 2: به دنیا اومدن گوگولی پگاه خیلی خیلی مبارک باشه دیروز به دنیا اومد البته :)

پی نوشت 3: یه کاری میکنید بدون در نظر داشتن بازدید و نظرات و اینا هر روز آپ کنم تا شعرا تموم شه بعد بذارم برما!