دلم نداشت طاقت ندیدنت

جدا شدی ز دست با پریدنت

گلی و عطر تو نمی شود نهان

اگر چه باغبان شود به چیدنت

اگر چه بلبلی زند به دشمنی

ترانه ی سکوت دم گـُزیدنت

اگر چه کودکی ز روی کوچکی

به بوسه می کشد دم رسیدنت

ولی منم به راه نشسته ام هنوز

به چیدن گلی دم رسیدنت

همان گلی که رست دمی که گم شدی

دویدم و نبود به پا دویدنت

پرنده ای شدی ز دام جسته ای

بیا ببینم آن زمین دریدنت

صدای آشنا چو می رسد ز دور

سلام میکنم بود شنیدنت

***

پی نوشت 1: نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 0:54 شماره پست: 194 

پی نوشت 2: به دنیا اومدن گوگولی پگاه خیلی خیلی مبارک باشه دیروز به دنیا اومد البته :)

پی نوشت 3: یه کاری میکنید بدون در نظر داشتن بازدید و نظرات و اینا هر روز آپ کنم تا شعرا تموم شه بعد بذارم برما!