اومده بودم یه شعر فی البداهه بذارم اینجا که دیدم بهم سر زدید و نبودم برای همین میذارم اونو برای بعد و شرح ما وقع میدم!

از اونجایی که یادمه تابستون خودم رو اینگونه گذراندم اول رمضان شد و گذشت! بعد رفتیم مشهد و گذشت و بعدش منتظر یه سریاله شدم و شروع شد و این هفته ای که میاد دو قسمت پایانیش میاد به همین سادگی به همین بی التحابی!

جدای از اون دانشگاه هم هست که کلی فشار گذاشتن رومون که هنوزم که هنوزه نمیدونم چی کار باید بکنم :دی ولی خوب باید شروع کنم به یه کاری کردن دیگه وسطای ترمه دیگه :دی

جدای از دوتای اولی هم سرما خوردم شدید و این هفته دانشگاه نمیرم موندم چرا من سه چهار روز هفتم رو خراب میکنم میرم تا دانشگاه و بر میگردم یه هفته در میون برم که هم خرجش کمتر باشه هم راحت تر باشم :)

فعلا همین تا ببینم شعره که گفتم میگم رو میتونم بگم یا چی :)

پی نوشت : عنوان یه قسمت یه شعر یه شاعری هست :دی