«خانه ی دوست دقیقا کجاست؟!»
بنا بر پیچیدگی زمانی مکانی و مسائل حسی روحی و روانی که پیچیدگی دوستی پیوسته باقیست بر این اساس خانه ی فردی خاص جواب این معما نیست! حالا که باید دنبال مکان بگریدم باید جستجویی در جاهای دیگر شروع کنیم!
دوستان ما میتوانند توی آلبوم عکس ها باشند یا توی قسمت دوستان صفحه های شخصی ما در شبکه های اجتماعی در مورد وبلاگ هم لینک دونی شاید نشانی از آدرس خانه ی دوست باشد ولی باز این دوستی ها واقعا دائمیست ... وبلاگ ها تعطیل میشود دوستان دشمنان میشوند و بلاک میشوند و گاه دوستان کلا ترک محیط مجازی میکنند و از دسترس تماس تلفنی هم با تغییر شماره ی شان خارج میشوند! پس این ها هم برای آدرس خانه ی دوست مناسب نیست!
پس میرسیم سر پله ی دوستی سر اول ماجرا ... یک نفر را میبینیم و پیگیر احوالش میشویم و کم کم دوستش میشویم و دوستش میشویم ... همین جور ساده و معمولی ... نه همین جور ساده و معمولی نیست آدم برای این که از کسی خوشش بیاید کلی مرحله دارد اول این که باید بتواند با او برخورد داشته باشد بعد این که برخورد که کردند ملاقات داشته باشند و ملاقات که حاصل شد گفتگو انجام شود و گفتگو به نتیجه ای برسد که دوستی در جریان بیافتد و برای این که دوستی در جریان بیافتد دو نفر قلبا باید هم را دوست بدانند نه این که شماره ی هم را توی موبایلشان اضافه کنند یا جاهای مختلفی هم را به عنوان دوست اضافه کنند باید توی قلبشان دوستی شان را ثبت کنند تا همدیگر را دوست بدانند و جواب سوال هم همانا قلب است جایی که دوستی ها شکل میگیرد عمیق میشود و گاه گسسته میشود!
***
پی نوشت: این نوشته بر اساس درخواست پگاه هست برای این که این موضوع رو به عنوان انشای ماهیانه بنویسیم با این که عموما از خرداد به بعد فکر کنم زیاد کسی به موضوع توجه نمیکنه ولی من نوشتمش دیگه :دی
بعد نوشت: قالب وبلاگ رو عوض کردم :دی