نامه ی سر آغاز
طلوع خورشید را دیده ای؟ از لحظه ای که خورشید مهربان آغاز سیاهی شب میکند تا پیروز میشود ... هر لحظه اش نشان امید است؛ هر لحظه اش نشان پیروزیست؛ پیروزی عشق بر نفرت؛ پیروزی نزدیکی دلها بر دوری راه ها ... یادت می آید ... آن اوایل که تازه هم را یافته بودیم و هی نشانه ها و نشانه ها بر ما آشکار میشد که تنها سهم همیم ... آغاز های خوب همیشه منتظر انجام های خوبند.
میبینی همیشه آغازهای خوشایند می آیند؛ همیشه خوشی های زود گذر می آیند تا نشانمان دهند سختیها، پیش روست ... چون برای خوشی های طولانی، سختی طولانی باید کشید؛ رنج بسیار باید برد، تا گنج گران بها به دست آورد و حالا این منم که گنج خود را تو میبینم و رنج چندین ساله ام را کوتاه ...
سخن را کوتاه میکنم آغاز راه را به یاد بیاور و بدان من همان عاشق قدیمی ام.
***
پی نوشت 1: طرح های دیگه ای هم داشتم برای نامه نویسی ولی اینجوری بهتر بود زمان حال با مرور خاطرات قدیم :)
پی نوشت 2: نامه های قدیمیم هم همین مدلی بوده یعنی سلام اونجوری مقدمه و مواخره و اینا همین سیاق رو داشتن با این که جدیدا هیچکدومش رو نخوندم :دی